نقد عکس خیابانی

تعداد بازدید : 1687
تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۲/۲۹
اما نياز به محبت كردن نقطه عطف اين عكس‌ها و نقطه معكوس آن چيزي است كه بيشتر انسان‌هاي امروزي در جستجوي آن هستند. يعني گرفتن عشق. زيرا هر چند انسان امروزي بيشتر نيازمند دريافت عشق و رسيدگي است اما در اين عكس‌ها ما شاهد نكته جالب‌تري هستيم و آن اينكه هر دو انسان‌هاي بالغ اين عكس‌ها داراي فصل مشتركي هستند و آن بذل توجه و عشق و رسيدگي است.

 

 

نقد عکس خیابانی

 

شاهین غفاری

عکس ها از سروش چهره نگار

 

 

 

تصميم گرفتم هر از چندگاهي بعضي از عكس‌هاي خياباني را نقد و تحليل و بررسي كنم.

براي ما كه اين روزها زير بمباران تصوير قرار گرفته‌ايم تامل و سكون و جستجو در جرئيات يك عكس به راستي دشوار است. اما مي‌خواهم از ديدن و كنكاش در عكس كمي لذت ببرم. ديدن و تامل و خواندن عكس و كنكاش در آن مثل مديتيشن مي‌ماند، مي‌تواند ذهن را ساعت‌ها با خود همراه كند و بعد از تلاطم تصوير و ذهن و هجوم كلمات، اندك اندك  در سكوت و خاموشي ذهن، تحليل تصوير و آن كلمات معنا پيدا مي‌كنند.

تامل روي عكس مثل آرام غذا خوردن در يك رستوران با يك گپ و گفت دوستانه است به جاي سريع خوردن غذا در يك رستوران فست فود در نيمه روزي پر مشغله. شبيه آهسته راه رفتن در ميان كساني كه در تلاطم سرعت شهري روزانه مثلا در مركز شهر يا مترو در پي رسيدن به واگن  مورد نظر با سرعت در حركت هستند.

همانطور كه مي‌توان از مزه و رنگ و عطر و بوي غذا لذت برد مي‌توان از جزئيات عكس هم به حد اعلي بهره برد و از هر كدام داستاني ساخت. مي‌توان در خيال و واقعيت غوطه خورد. آيا كسي را ديده‌ايد كه آرام و با نگاهي جستجوگر با پاي پياده وسط شلوغي شهر برود يا ميان ايستگاه‌هاي اتوبوس يا مترو بدون عجله قدم بزند. شايد آري!!!! آنها مي‌توانند مستندنگارها يا عكاسان خياباني باشند. آنها با حوصله تصاويري را ثبت مي‌كنند كه نشان دهنده زندگي روزانه و ثبت وقايعي است از زندگي روزانه ما انسان‌ها... هرچند شايد در بعضي از عكس‌ها شاهد اتفاق ويژه‌اي نباشيم اما مگر زندگي روزمره ما هميشه سرشار از اتفاق است گاهي اما روايت و نوشته‌ها مي‌تواند تكميل كننده اين تصاوير و گشاينده آن اتفاق ويژه باشد.

اين روزها چشيدن مزه عكس در حالي كه توسط آن‌ها احاطه شده‌ايم مي‌تواند لذت بخش باشد درست مثل خودِ خودِ عكاسي خياباني ....

از اين رو دوست دارم عنوان اين نوشته‌ها را نقد عكس خياباني بگذارم...

عكس‌هاي انتخابي را طي روز به خاطر مي‌سپارم و در حالي كه مشغول كارهاي روزمره هستم آن‌ها را در ذهنم در حال كار و حتي در خيابان مرور مي‌كنم و در فرصتي مناسب در موردشان مي‌نويسم.....

اگر موردي هم به نظر شما مي‌رسد مي‌توانيد اضافه كنيد. اگر دوست داريد با من همراه شويد.

 

بذل عشق

 

 

عكس‌هايي را كه مي‌خواهم به آن بپردازم دو عكس‌ است از دوست عزيزم سروش چهره نگار عكس‌هايي كه هر دو به صورت بي‌هوا گرفته شده‌اند.

اولين عكس تصوير زنی است كه شايد در يك نيم روز وسط هفته يا آخر هفته گرم بچه‌هايش را براي گردش يا هوا خوري بيرون برده.. اينكه به چه علت بيرون رفته مهم نيست نكات جالب‌تري در اين عكس به چشم مي‌خورد. اجازه بدهيد ببينيم در عكس چه چيزهايي را مي‌بينيم. زني به همراه دو كودك، يكي در كالسكه هست و چهره‌ اش ديده نمي‌شود و ما فقط پاهايش را مي‌بينيم و كودك بزرگ‌تر كه روي زمين دراز كشيده و دستانش را در آب فرو برده و زن به كودك درون كالسكه خيره شده و شايد مشغول بذل محبت و قربان صدقه رفتن كودك مي‌باشد.

زن به خود نمي‌پردازد. پاهايش باز است و آرنج هايش را روي پايش گذاشته و كمي خم شده تا كودك را  سرگرم كند و به او بفهماند كه من در كنارت هستم، نگران نباش. در دستانش گوشي موبايل ديده مي‌شود كه برخلاف عادات روزمره‌ي ما با آن سرگرم نيست و توجهش را به كودك معطوف كرده. روي سكويي نشسته كه شايد دور ميدان يا پارك باشد با حصاري پشت سرش. روي دسته كالسكه ساكي را مي‌بينيم كه شايد وسايل بچه‌ها و وسايل نگهداري كودك و  خوراكي درونش باشد. خبري از مرد خانواده نيست. گويي زن در نبود مرد پيك نيك و گردشي ساده را مهيا كرده. گردشي در نهايت مهرباني و البته در نهايت احتياط و آرامش. هر چند شادماني و شور و هيجان وافري در  جمع خانواده مشاهده نمي‌شود اما تا دلتان بخواهد سرشار از امنيت وافر و آرامش است. زن خطر نكرده و دختربچه را روي زمين به صورت درازكش رها كرده مبادا او درون درياچه يا حوضچه آب بيفتد. او بدون توجه به اينكه امكان دارد لباس‌هاي دختربچه كثيف شود آزادش گذاشته تا دستانش را در يك روز گرم درون آب ببرد و لذت نصفه نيمه آب بازي را از او دريغ نكرده. با نگاهي به لبخند رضايتي كه روي صورت دختربچه نقش بسته مي‌توانيم به لذت و شادماني محتاطانه اش پي ببريم و حدس بزنيم كه گويي زن از ابتدا خواسته كودك را براي اين آب بازي ساده اجابت كرده. كودك كوچكتر زير سايبان كالسكه است تا مبادا آفتاب پوست و صورتش را بسوزاند. در واقع  ظاهرا حس امنيت و نگهداري بچه‌ها يكي از اولين اولويت‌هاي زن اوست.

هرچند چهره كودك درون كالسكه را نمي‌بينيم ولي انگشتان منقبض و بالا بودن پاهاي كوچكش و چهره آرام زن نشان دهنده ذوق زدگي و انقباض شادمانه‌ي كودك است...

دراين عكس مهرباني و آرامش و بذل عشق را مي‌چشيم.

 اما اين عكس را با عكس دوم مقايسه كنيم.

 

 

در اين تصوير پير مردي تنها را مي‌بينيم كه روي پله‌اي نشسته و مشغول غذا دادن به يك سنجاب است. سنجاب محتاطانه مشغول خوردن غذا از دست پير مرد است. چند سنجاب ديگر سهم خودشان را قبلا گرفته‌اند و مشغول خوردن هستند و كمي دورتر يك كبوتر منتظر است تا نوبتش فرابرسد. حس خوب ارتباط بين انسان و حيوان و نقش محبت در اينجا نيز به وضوح پيداست. پير مرد كلاهي به سر دارد و عينكي به چشم و مانند زن تصوير قبل ساكي به همراه دارد. ساكي كه شايد درون آن هم وسايل نگهداري مثل غذا قرار گرفته باشد. چهره پير مرد كمي بي تفاوت و اندكي متفكر با نگاهي خيره به سنجاب است. هرچند نگاه زن به كودك در عكس اول مهربانانه‌تر است ولي رفتار پيرمرد در رسيدگي به حيوانات قابل تقدير و از جهت بذل عشق و محبت با زن عكس قبل برابري كرده و در اينجا نقشي همتاي آن مادر تصوير قبل را بازي مي‌كند. اما نوع نگاه پيرمردي به گونه‌اي است كه بيشتر حس تنهايي را منتقل مي‌كند.

در هر دو عكس حس رسيدگي و امنيت و بذل عشق را مي‌توانيم احساس كنيم. نمي‌دانيم بچه هاي پيرمرد يا همسرش كجا هستند يا اصلا همسري دارد يا خير اما نقش رسيدگي به حيوانات نشان از محبت و فداكاري و بذل عشق از طرف اوست و البته در رفتار او نياز به محبت كردن را مي بينيم.

از ديگرسو فاصله سه نسل مشاهده مي‌شود.... كودكان كه مورد رسيدگي هستند ...زن كه جوان تر است و از بچه ها مراقبت و با آنها وقت می گذراندد و پيرمرد كه تنهاست و به حيوانات رسيدگي مي‌كند .... نهايتا سرنوشت غايي انسان بالغ و سالخورده امروز را در دنياي مدرن مي‌بينيم. تنهايي....

اما نياز به محبت كردن نقطه عطف اين عكس‌ها و نقطه معكوس آن چيزي است كه بيشتر انسان‌هاي امروزي در جستجوي آن هستند. يعني گرفتن عشق. زيرا هر چند انسان امروزي بيشتر نيازمند دريافت عشق و رسيدگي است اما در اين عكس‌ها ما شاهد نكته جالب‌تري هستيم و آن اينكه هر دو انسان‌هاي بالغ اين عكس‌ها داراي فصل مشتركي هستند و آن بذل توجه و عشق و رسيدگي است. نكته ديگري كه مايلم جداي از آرامش موجود در هر دو عكس به آن اشاره كنم يك شئي مشترك است. و آن شئي ساك است. دغدغه رسيدگي. و خرج كردن عشق. گويي از درون آن ساك يا مي‌بايست يك تكه نان خارج شود و يا شيشه شيري و غذايي و وسايل  نگهداري كودكان.... نهايتا اينكه يكي از نكات حيات بخش و اميدوارانه عكس براي انسان امروزي همين بذل عشق به جاي تنها و تنها گرفتن آن است...

اما نكته نااميد كننده در هر دو عكس عدم حضور يك عنصر اساسي است. عدم حضور پدر خانواده در عكس اول كه مي‌تواند شور و هيجان بيشتري به اين پيك نيك كوچك ببخشد و بچه‌ها يا همسر پيرمرد در عكس دوم كه مي‌توانست ياريگر و دريافت كننده عشقي پرشورتر باشد....گويي به هر حال در دنياي مدرن امروزي روابط انساني به دلايلي داراي نواقصي هست...

 

توقع ندارم تعابير يا تفاسير مرا در بست بپذيريد. اجازه دهيد با كلمات و خيال پرسه‌اي در تصاوير  منجمد شده در زمان بزنيم تا با خيال و كلمات ما جان دوباره بگيرند. كلمات و تصاويري كه مي‌تواند بيانگر و روايتگر داستان‌هاي زندگي ما باشد. منتظر نظرات و نوشته‌هاي شما هستم تا پس از بررسي و تاييد با نام خودتان در سايت ثبت شود.

 

متوقف نشويد و با ما همراه شويد.

 

 

بهار 95

شاهين غفاري

 

لينك مفيد:

مقاله چگونه در عکاسی خیابانی، به انتقاد سازنده بپردازیم از اريك كيم را بخوانيد.

 

 

www.ZoomAks.com

 

 

 

 

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال