یادداشتی بر آنيما و آنيموس به روايت هادي دهقانپور

تعداد بازدید : 557
تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۹/۲۸
اينكه مرد بتواند ويژگي‌هاي زنانه‌اي همچون روحیه حمایتگری و صلح طلبی و عاطفي‌اش را تقويت كند و از طرفي بتواند با انرژی زنانه‌ی درون خود یعنی آنیما ارتباط برقرار کند تا صبور، باملاحظه و دلسوزتر و صلح طلب‌تر شود زیرا شايد با توجه به تعاريف روانشناسانه در مقابل، پس زدن آنیمای درون باعث شکل‌گیری خلق و خوی شخصیتی منفي نظیر غرور و تندخویی بشود.

 

 

 

یادداشتی بر

آنيما و آنيموس

به روايت هادي دهقانپور

 

 

عكس: هادي دهقانپور

 

يادداشت: شاهين غفاري

 

 

 

مقدمه

اكثر ما تا اندازه‌ای از احساسات زنانه و مردانه آگاهیم. آنیما و آنیموس در مکتب یونگ به بخش ناهشیار یا خود درونیِ هر فرد گفته می‌شود که در مقابل نقاب بيرونی شخصیت قرار می‌گیرد. بر اساس اين نظريه آنیما در ضمیر ناهشیار مرد به صورت شخصیت درونی زنانه جلوه‌گر می‌شود و آنیموس در ضمیر ناهشیار زن به صورت شخصیت درونی مردانه پدیدار می‌شود. یعنی هر مردی یک آنیما (زن) و هر زنی یک آنیموس (مرد) در وجود خود دارد.

طبق اين نظريه يعني با توجه به آنکه ضمیر هر فردی از دو بخش مجزای خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است، در بخش ناخودآگاه هر مردی روان زنانه‌ای قرار دارد که از آن تحت عنوان آنیما یاد می‌شود، و روان مردانه در بخش ناخودآگاه هر زنی با عنوان آنیموس شناخته می‌شود.

از طرفي روانشناسان تحلیلی معتقدند، همانطور که در جسم هر مردی درصدی هورمون زنانه یا در جسم هر زن درصدی هورمون مردانه وجود دارد، در بخش ناخودآگاه هر فرد نیز روان زنانه و روان مردانه قرار دارد.

فلاسفه یونان باستان، نیز به گونه‌ای دیگر همین ادعا را بیان می‌کردند. چنانچه افلاطون در رساله ضیافت عنوان می‌کند: خدایان در ابتدا انسان را به صورت کره‌ای آفریدند که دارای دو جنسیت بود. اما پس از مدتی آنرا به دو نیم کره تقسیم کردند، و از آن روز هر نیمه زن از نیمه مرد خود جدا افتاد. پس از آن هر انسانی به دنبال نیمه گمشده‌ خود سرگردان است و با دیدن هر زن یا مردی، تصور می‌کند که نیمه گمشده خود را یافته است، غافل از آنکه نیمه گمشده هر انسانی در درون اوست که آنرا بر روی دیگری فرافکنی می‌نماید.

بعضي ديدگاه‌ها علت این عشق را نیاز روان زن و مرد برای رسیدن به تعادل مي‌دانند که چون این تعادل در او وجود ندارد، آنرا به صورت عشق بر روی دیگری و به بیرون از خود فرافکنی می‌نماید.

از سوي ديگر با بررسي ديگر نظرات متوجه مي‌شويم كه ظاهرا آنیما و آنیموس به خاطر آرکی تایپ[i] (کهن الگو )،  بودنشان و اینکه اصولا اینها ضمیر ناآگاه فرد هستند، همیشه یا در فرافکنی و یا در رویاها خود را نشان می‌دهند.

در ادامه ديدگاه‌هايي وجود دارد كه بيان مي‌كند شیفتگیِ انسان به اسطوره و قصه در طول تاریخ نشان از اهمیت و جایگاهِ ویژۀ روایت داستان در روان انسان دارد. شاید کارل گوستاویونگ یکی از اولین کسانی بود که به نقش و تاثیرِ افسانههای اساطیری در روان انسان اشاره کرد.

نهايتا کارل گوستاو یونگ بر این باور بود که: انسانی در نهایت می‌تواند به کمال انسانیت خود برسد که آنیما و آنیموس در وجود او به یگانگی رسیده باشند.

...

انعكاس آنيما و آنيموس، در بيرون و درون.

با توجه به نظريات و ديدگاه‌ها در مقدمه بالا مي‌رسيم به آنيما و آنيموس به روايت هادي دهقان پور، به نظر مي‌رسد آنيما و آنيموس هادي دهقانپور روايت تلخ و طنز گونه‌اي است از سرگرداني و سرگشتگي بيش از پيش انسان معاصر و دوري از عشق و صلح و آرامش در خود به عنوان يك عامل وحدت آفرين در روح و روان و بروز آن در روابط بين انسان‌ها كه لاجرم در بيرون منعكس مي‌شود.

طبق برداشتي كلي از تعاريف بالا اگر در نظر بگيريم كه مثلا آنچه انسان  و به خصوص جنبه‌هاي زنانه ومردانه‌اش را به عنوان يك فرد به وحدت مي‌رساند چيزي جز تعادل وجوه مردانه در زنان و زنانه در مردان نيست. ظاهرا انسان امروزي در روايت دهقانپور با وجوه آنيمايي و آنيموسي‌اش نه تنها به وحدت و آشتي نرسيده‌ بلكه رو به روي هم ايستاده و مشغول دوئل است،‌ گويي هر كدام از اين دو وجه از نظر روانشناختي نه تنها به كمال نرسيده‌اند بلكه هنوز درگير عدم تعادل جنبه‌هاي وجودي خود هستند. و انعكاس آن در بيرون نه تنها به يگانگي نينجاميده كه به يك درگيري نامشهود در روان انسان ختم شده.

در اين تصوير دست مردي را مي‌بينيم كه اسلحه‌اي قديمي در دست دارد كه نشان از ويژگي‌هاي باستاني و مردانه‌اي چون سلطه جويي و پرخاشگري و جنگ طلبي است. تنها نقطه اميدوار كننده تصوير، عدم خشونت قطعي و فيزيكي يا شليك مرد به زن است كه از منظر بعضي مكاتب حتي خشونت در فكر نيز در جايي و به گونه‌اي در بيرون منعكس مي‌شود. جايي كه شايد بتوان اندكي اميدوار بود كه ريشه آنيمايي باعث شده تا اندكي از بروز خشونت فيزيكي مرد كاسته شود اما ظاهرا هنوز راه درازي تا كنار گذاشتن اين اسلحه آنيموسي باقي مانده.

در مقابل مرد، آنيمای مدرن بيروني يا دروني امروزي، با ناخن‌هاي لاك زده و متجددانه را داريم كه  ظاهرا ريشه‌هاي آنيموسي‌اش بيش از حد رشد يافته و علي رغم اينكه فرصت كشيدن اسلحه و بروز خشونت فيزيكي را نيافته هنوز در ضمير ناخودآگاهش در تقابلي پنهان به صورت كشتن در تصور و خيال بروز يافته و رو به روي مرد با اسلحه‌اي رواني شليك كرده. (اين شليك در ناخودآگاه مي‌تواند به احساسات و تمام عوامل فكري و ناخودآگاه پنهان آنيموسي در زن اشاره داشته باشد که به صورت ناهنجاري تبلور يافته و به سمت آنیموس شلیک شده.) نقطه اميدوار كننده اين تصوير هم شامل توضيحاتي شبيه به توضيح بالا مي‌شود به علاوه عدم شليك با اسلحه فيزيكي آنیما به آنیموس. ولي گويي هم زن و هم مرد و هم جنبه‌هاي زنانه و مردانه وجود آدمي هنوز به آرامش نرسيده و در خيال خود به جاي آشتي و عشق و وحدت مشغول چالش و جنگ و كشمكش دروني هستند که تقابل و نمود آن در بيرون منعکس شده. در عكس دهقانپور ظاهرا   هر وجهي چه در بيرون و چه در درون در خيال و ناخودآگاه خويش قصد كشتن ديگري را دارد. اين عدم صلح و معاشقه و عدم آرامش ناشي از چيست؟ زيرا هر كدام از اين وجوه حتي به عنوان يك فرديت تكامل يافته هنوز دست از خشونت پنهان بر نداشته‌اند. گويي ما با خود و ديگران سرجنگ داريم. در این تصویر به خصوص بعد آنیموسی زن گویی به شکل بی رحمانه‌ای همچون آرمان‌ها و ایده‌آل‌های مردانه به عنوان شاخصی از موفقیت به زن تحمیل شده و به شدت بعد آنیموس را در آنها تزریق كرده كه تا حد شليك در ناخودآگاهش به ابعاد مردانه خود و بيرون پيش رفته.

ظاهرا دست لاك خورده زن با ظاهري بزك دوزك كرده گويي در عشق نيز قصدي جز كشتن مرد يا وجه دروني خودش را ندارد و مرد نيز مانند رويايي فرو خورده و بغضي در ناخودآگاه خيال كشتن آنيما را دارد و ما در بیرون منتظریم که او چه زماني تیر نهایی را شلیک می‌کند. اين ريشه اساطيري از اسلحه قديمي مرد تا ظاهر مدرن دستان زن گويي تا امروز امتداد يافته و به جاي شكوفايي هنوز در تقابل با هم خودنمايي مي‌كنند. 

بنابراین تنها نقطه اميد روايت آنيما و آنيموس هادي دهقان پور ظاهرا عدم بروز خشونت فيزيكي موجود در عكس است كه با طنزي راديكال مي‌توانست حتي به خودكشي و تجاوز و يا ديگر كشي ختم شود. بنابراين مي‌توان اميد داشت كه اين وجوه چه در بيرون و چه در درون به مرور به تعادل رسيده و روزي روزگاري عشق و آرامش و تعادل جايگزين تقابل وجوه متضاد آدمي شود.

از نظر یونگ، که بسیاری از افکار و آموزه‌های خود را از فلسفه شرقی گرفته است - به منظور رسیدن به فردیت باید آنیما و آنیموس درون افراد به یک هماهنگی و اتحاد برسد.

 اينكه مرد بتواند ويژگي‌هاي زنانه‌اي همچون روحیه حمایتگری و صلح طلبی و عاطفي‌اش را تقويت كند و از طرفي بتواند با انرژی زنانه‌ی درون خود یعنی آنیما ارتباط برقرار کند تا صبور، باملاحظه و دلسوزتر و صلح طلب‌تر شود زیرا شايد با توجه به تعاريف روانشناسانه در مقابل، پس زدن آنیمای درون باعث شکل‌گیری خلق و خوی شخصیتی منفي نظیر غرور و تندخویی بشود. بنابراين با توجه به نظر يونگ مرد مي‌تواند با بررسي احساسات و خلق و خوهای مبهم، مکاشفه‌های پیامبر گونه، تقويت قابلیت عشق شخصی و احساساتش نسبت به طبیعت و سرانجام تقويت روابط با نا خودآگاهش و نهايتا كنار گذاشتن خلق و خوي جنگ طلبش بتواند جامعه امروز ما را به طرف صلح و عشق بيشتر رهنمون شود و با خودش نيز آشتي كند.

از طرف ديگر با توجه به همان تعاريف اگر در نظر بگيريم كه وجود جنبه‌های منفی آنیموس در زنان می‌تواند منجر به شکل گیری صفاتی مانند بی‌رحمی، بی‌احساسی و بی‌ملاحظگی شود. پس شايد آنیموس مثبت بتواند با بالا بردن قدرت، قاطعیت و عقلانیت و تعادل یک زن منجر به رستگاري خودش و مرد شود.

بنابراين در اينجا بررسي نقش زن و مرد چه در ابعاد دروني و چه بيروني در رسيدن به اين آشتي دروني و بيروني كتمان ناپذير است. آنگاه اين تعادل و آشتي آنيما و آنيموس براي بروز عشق در جامعه كنوني ما مفهوم بيشتري خواهد داشت.

ظاهرا انسان امروز براي رسيدن به يك فرديت آگاهانه و تكامل يافته و يكي كردن جنبه‌هاي دوگانه‌اي چون آنيما و آنيموس يا مفاهيمي چون «یین» و «یانگ» و معانی متضاد متعدد دیگری چون نور و تاریکی، خوب و بد، مثبت و منفی، بهشت ​​و زمین، عشق و نفرت، زندگی و مرگ و دیگر موارد متضاد به درك و عشقي بيشتر نياز دارد و از اين منظر راه درازي در پيش دارد.

شايد روايت جديدي از هادي دهقانپور بتواند ما را به كشف و ديدگاه جديدي از پيوند آنيما و آنيموس در جامعه امروز چه از منظر دروني و چه بيروني ياري برساند. تصويري كه تا حد ممكن بازتاب و روايت جديدي باشد از فرديت آگاهانه و تكامل يافته از آشتي آنيما و آنيموس، تا ياريگر هر يك از افراد در جامعه امروزي باشد جايي كه رشد اين فرديت در روابط بينابين انسان‌ها نمود داشته باشد.

منابع:

زن در فرهنگ و هنر، دوره4 ، شماره 1 ، بهار 1391

يار پنهان، آنيما و آنيموس: نويسنده، جان. ا. اسنفورد. مترجم، فیروزه نیوندی

www.parhizkar.com

www.724press.com


1 Archetype – یا کهن الگو، یک الگو، یک مدل، یک فرد، یک حرف، یک نمونه که به نظر می‌رسد الگوها و مدل‌ها و افراد و حرفها و نمونه‌های دیگر، تقلید کامل آن هستند و یا لااقل شباهت زیادی را به آن دارند. در حدی که برای مثال می‌توان همیشه از آنها استفاده کرد. واژه‌ی مُثُل هم، از همین معنا اتخاذ شده است.

به عنوان مثال رستم برای ما ایرانیان یک کهن الگو یا مثال است. مثالی که ویژگی های مختلفی چون، قدرت و پهلوانی را تداعی می کند.

یا مثلا: وقتی کسی می‌گوید دوست من یک فرشته است، احتمالاً دوستش از او نمی‌پرسد: تو به فرشته اعتقاد داری یا نه؟ یا مثلاً آیا تا به حال فرشته دیده‌ای؟

فرشته یک آرکتایپ است که بسیاری از مردم جهان آن را می‌فهمند و وقتی می‌گویید کسی مانند فرشته است، مفهوم جمله شما را درک می‌کنند. فرشته، بهترین مثال از پاکی و خوبی و مهربانی و لطافت است.

 منبع: www. motamem.org

 

 

 

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال