عکاسی خیابانی چیست؟

تعداد بازدید : 2529
تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱/۲۹
می خواهم به این فکر کنم که عکاسی خیابانی چیزی فراتر از پریدن از روی یک گودال آب است. یکی از معروف ترین “عکس های خیابانی” گرفته شده توسط عکاسی است که هرگز حتی خودش را به نام “عکاس خیابان” معرفی نکرد. من می خواهم در مورد موضوعی بنویسم که ابتدا به آن اشاره کردم: “عکاسی خیابانی” چیست؟ "اریک کیم"

 

 

 

عکاسی خیابانی چیست؟

نوشه شده توسط: Eric Kim

ترجمه و تنظیم: شاهین غفاری

 

 

 

هانری کارتیه برسون / عکس مگنوم

 

می خواهم به این فکر کنم که عکاسی خیابانی چیزی فراتر از پریدن از روی یک گودال آب است. یکی از معروف ترین “عکس های خیابانی” گرفته شده توسط عکاسی است که هرگز حتی خودش را به نام “عکاس خیابان” معرفی نکرد. من می خواهم در مورد موضوعی بنویسم که ابتدا به آن اشاره کردم: “عکاسی خیابانی” چیست؟

مباحث و مقالات بی شماری در سایت ها، انجمن های بحث و گفتگو، فیس بوک، وبلاگ ها، و صفحات Flickr وجود دارد که استدلال می کنند عکاسی خیابانیچه هست و چه نیست. مدت زمانی طولانی است که من به سئوال عکاسی خیابانی چیست؟فکر می کنم و بیشتر این سال ها افکارم و نظراتم را تکمیل کرده ام.

من همه ی پاسخ هایی را که تعریف می کنند “عکاسی خیابانی” چه هست و چه نیست را ندارم اما تلاش خواهم کرد به نوعی نتیجه گیری منطقی از آنچه “عکاسی خیابانی” برای من معنی می دهد برسم. بنابراین این مقاله را به عنوان تلاشی برای بازتاب فهم نظرات شخصی ام در نظر بگیرید. همچنین امیدوارم که با گرفتن برخی از نظرات و دیدگاه های من به نتیجه گیری و دیدگاه شخصی خودتان برسید.

 

"عکاسی خیابانی" چه نیست؟

من باور دارم که اغلب بهترین راه برای تعریف چیستی بعضی چیزها تعریف این است که آن چیز چه چیزی نیست. برای مثال ما نمی دانیم چه عواملی باعث شادی ما می شود اما به خوبی می دانیم چه عواملی باعث ناشادی ما می شود. این شامل طی کردن مسیر رسیدن به کار در اول صبح٬ رئیس بیش از حد سختگیر٬ مشکلات زناشویی و سگ دو زدن در شغلی که اشتیاقی برایش نداریم نیز می شود. بنابراین به زبان ساده جستجوی شادی اجتناب از ناخشنودی است.

بنابراین برای شروع بحث و توفان ذهنی از آنچه به اعتقاد من “عکس خیابانی” نیست می خواهم با بررسی دو ژانر محبوب که به نظرم “عکاسی خیابانی” نیست آغاز کنم که احساس می کنم دقیقا مخالف روح “عکاسی خیابانی” است.

۱-                عکاسی منظره

اگر من عکسی از یک درخت, آب و یک غروب خورشید را ببینم آن را به عنوان “عکس خیابانی” در نظر نمی گیرم. چراکه موضوع اصلی در عکاسی منظره, طبیعت است.

بنابراین من احساس می کنم در عکاسی خیابانی به وجود یک عنصر شهری نیاز هست.

۲-               عکاسی استودیویی

عکاسی استودیویی را هم به عنوان عکاسی خیابانی در نظر نمی گیرم. زیرا طبیعت عکاسی استودیویی داشتن خیلی چیزهای از پیش تصور شده و اندکی رویکرد تصنعی است.

در این نوع عکاسی, مدل, آرایش, مو, پس زمینه و غیره همه در کنترل عکاس, گریمور و دستیار نور می باشد.

بنابراین احساس می کنم عکاسی خیابانی نیاز به اجزاء خودانگیخته و عدم قطعیت در مقابل قابل پیش بینی و طبیعت دستکاری شده عکاسی استودیویی دارد.

حالا می خواهم درمورد برخی تصورات غلطی بنویسم که احساس می کنم با شنیدن عکاسی خیابانی به ذهن خطور می کند:

عکاسی خیابانی باید بی هوا و صادقانه باشد

فکر می کنم این نقطه چالش برانگیزترین بخشی است که در این مقاله مطرح می شود. من شخصا فکر نمی کنم این نوع عکاسی باید بی هوا و صادقانه باشد. من فکر می کنم بهترین عکس های خیابانی بی هوا و صادقانه ها هستند اما فکر نمی کنم که فقط به این عنصر ضروری نیاز داشته باشد. به عنوان مثال عکس خیابانی زیر را در نظر بگیرید که عکسی بی هوا و صادقانه نبوده:

الف) ویلیام کلین: کودک با تفنگ

 

عکس از ویلیام کلین

 

این عکس یکی از برجسته ترین و نمادین ترین عکس های ویلیام کلین در این بحث است. در این عکس کودکی با تفنگ و با نگاهی سرشار از خشم و شرورانه اسلحه اش را مستقیما به سمت عکاس نشانه رفته است.

این عکس به اندازه کافی بی هوا و صادقانه به نظر می رسد اما در قاب بعدی که ویلیام کلین با ما به اشتراک می گذارد می بینیم که کودک می خندد و کاملا از حضور عکاس آگاه است.

 

 

توجه کنید به قاب دوم پایین که بچه ها فقط در حال شوخی و خنده هستند. نه تنها این بلکه ویلیام کلین اضافه می کند هنگامی که او بچه ها را در حال بازی با یک اسلحه اسباب بازی می بیند رو به یکی از بچه ها کرده فریاد می زند: “هی… جدی باش!” که این باعث میشود بچه به طرف کلین برگشته و اسلحه اش را مستقیما به طرف او نشان برود.

 

 ویلیام کلین با این روش تحریک سوژه هایش را به چالش کشیده است. با این همه چطور این عکس می تواند واقعی و معتبر باشد وقتی او به سادگی به سوژه هایش می گوید چه کاری انجام دهند؟

در این زمینه کلین به ما اینگونه پاسخ می دهد که با وجود آنکه این او بوده که سوژه هایش را برای نشان دادن یک واکنش یا قیافه ی خاص تحریک کرده اما در نهایت این سوژه ها بودند که چنین واکنشی نشان داده بودند.

برای مثال وقتی او به کودک گفت: “جدی باش!”, کودک می توانست از آن صد تفسیر متفاوت داشته باشد. او می توانست به سادگی اسلحه اش را کنارش گرفته و بایستد یا هوا را نشانه بگیرد. اما با اینحال کودک تصمیم گرفته اسلحه اش را مستقیما و با نگاهی شرورانه به طرف کلین نشانه برود. احتمالا این واکنشی بوده که حتی خود کلین هم انتظارش را نداشته است.

همچنین هنگامی که به عکس او نگاه می کنیم طراحی نشده و موثق به نظر می رسد زیرا سیما و حالت کودک٬ درونی٬ تشنه به خون و همراه با جنبه های رئالیستی است.

بنابراین در اینجا شخصا احساس می کنم که طراحی صحنه در این عکس برایم اهمیت کمتری دارد و آنچه برایم مهم است تاثیری است که عکس بر دل و جانم می گذارد.  اگر عکسی چیزی را در روح و روان آدمی به جنبش در آورد چه کسی به عکس خیابانی بودن یا به ژست و طراحی شده بودنش توجه می کند؟

 

ب) ویلیام کلین: کودک و خانواده

 

ویلیام کلین

 

این عکس مشهور دیگری از ویلیام کلین است. در این عکس عجیب و غریب خانواده ای را می بینیم که مادر اسلحه ای اسباب بازی را به طرف سر بچه اش نشان رفته است. (به یاد بیاورید عکس “کودک با تفنگ” کلین را)

این قطعا تصویری عجیب و غریب است زیرا گرچه مادر نشان میدهد با نشانه رفتن اسلحه بر روی سر بچه اش قصد کشتن او را دارد اما خانواده لبخند به لب و خندان هستند و به نظر می رسد آنها اوقات خوشی را سپری می کنند.

وقتی به این عکس نگاه می کنم هنوز تمایل دارم آن را در دسته بندی عکس خیابانی قرار دهم حتی اگر قطعا سوژه ها از حضور عکاس آگاه باشند. من فکر می کنم کلین به مادر نگفته اسلحه را به سمت سر بچه اش نشانه برود. به اعتقاد من کلین هرگز انتظار نداشته مادر بچه چنین کاری را انجام دهد.

احساس می کنم آنچه باعث ثبت عالی این عکس شده این است که سرشار از انرژی٬ هیجان و زندگی است. پشت صحنه عکس خیابان و مکانی شهری را می بینیم و این به خودی خود کافی به نظر می رسد. کلین استاد ژست و طراحی نبود که به آنها بگوید از آنها چه می خواهد. ممکن است او هنگام عکاسی با آنها مشغول گفتگو بوده و یا آنها را برانگیخته باشد اما نهایتا این خانواده بوده که انتخاب کرده چه ژستی برای او بگیرد.

بنابراین من تصور می کنم که حتی گرچه عکس با موافقت سوژه عکاسی شده هنوز حسی از عدم طراحی و ژست خود به خودی در آن وجود دارد.

 

ج) دیان اربوس: کودک با نارنجک

 

کپی رایت: حالت از دیان اربوس

 

عکس دیگری که که با اجازه و همکاری سوژه توسط “دیان اربوس” عکس برداری شده عکس معروف او با عنوان “کودک با نارنجک” است که در سنترال پارک گرفته شده. یکبار دیگر مایلم این عکس را در دسته بندی اصلی و نمونه نابی از عکاسی خیابانی قرار دهم.

اگر شما نگاهی به برگه های چاپ شده عکس هایی که اربوس از کودک گرفته بیندازید می بینید که بیشتر عکس های گرفته شده از او با ژست ها و ترتیب متفاوتی است.

 

 

بدیهی است تکان دهنده ترین و عجیب ترین عکسی که او گرفته عکس اول بود, بکودکی که نارنجکی را محکم در دستش می فشارد و دست دیگرش مانند شخص در حال مرگی پیچ و تاب خورده. در چهره اش نگاهی با ترکیبی از  سردرگمی, ترس و اضطراب به چشم می خورد.

برخی از عکاس های خیابان که من می شناسم می گویند که عکس خیابانی باید بی هوا و بدون اجازه از موضوع گرفته شود. اما آیا این عکاس های خیابان می گویند که این عکس یک عکس خیابانی نیست؟

 

 

بسیاری از عکس های اربوس با اجازه ضمنی یا صریح از مردمی گرفته شده که او آنها را نمی شناخت. تقریبا تمامی “عکاس های خیابان” که من می شناسم قطعا او را به عنوان یکی از عالی ترین عکاس های تاریخ در این نوع دسته بندی قرار می دهند.

بنابراین به عنوان یک نتیجه گیری شخصی من به این نتیجه رسیدم که عکاسی خیابانی لزوما نیاز به بی هوا گرفتن ندارد اما  به نظرم هنوز هم داشتن یک نگاه بی هوا باعث ایجاد عکسی موثق تر و جالب تر می شود. حتی من احساس می کنم عکسی که اربوس از کودکی با نارنجک گرفته بیان چیزی است که او نمی توانست در واقعیت به آن دست یابد بلکه آن کودک بود که حاضر شد برای اربوس در نمایش عجیب و غریبی که ترتیب داده بود مشارکت کند.

مکان های عمومی در مقابل مکان های خصوصی

 

 

کپی رایت: بروس دیویدسون. از کتابش به نام "مترو"

 

نکته دیگری که تمایل دارم در زمینه اینکه عکاسی خیابانی چه هست و چه نیست  بر روی آن بحث کنم شامل گفتگو در مورد عکاسی در محیط های داخلی در برابر عکاسی در محیط های خارجی یا به روایت دیگر عکاسی در یک محیط خصوصی در برابر مکان عمومی است. آیا یک عکس خیابانی الزاما باید در مکانی کاملا عمومی یا فضای باز گرفته شود؟ من فکر می کنم  لزومی ندارد همیشه اینگونه باشد.

به عنوان مثال مترو منطقه ای خاکستری است. از یک طرف فضایی عمومی است چنانکه در بسیاری از کشورها مترو به عنوان فضایی عمومی به شمار می آید از طرفی محیطی خارجی نیست زیرا محیطی داخلی با فضایی بسته است. در بعضی کشورها مترو به عنوان فضای عمومی تلقی نشده بلکه به عنوان فضایی خصوصی در نظر گرفته می شود.

اما عکاسان خیابان با آثار بسیار خوبی وجود دارند که آثارشان را در داخل مترو به ثبت رسانده اند. یکی از کتاب های مورد علاقه ام که به خاطر دارم “مترو” اثر بروس داویدسون است که هرگز حتی خودش را به عنوان عکاس خیابان در نظر نگرفت. اکثر عکس هایش با اجازه گرفته شده اما نه همه.

با اینحال هنوز هم احساس عمومی بودن مترو وجود دارد. اما آیا گرفتن یک عکس در ساختمانی اداری یا در خانه ی یک غریبه یا کنار دریا و یا حتی جنگل٬ می تواند عکس خیابانی باشد؟ “بروس گیلدن” و “مارتین پار” کارهای خوبی را در این زمینه انجام داده اند وعکاس خیابانی معاصر “دیرتی هری” عکس های جذاب و بی هوا از مردم در جنگل دارد.

همانطور که حالا شخصا اعتقاد دارم که عکاسی خیابانی واقعا می تواند شات زدن در هر جایی و تا زمانی که برای ورود و خروج عموم باز باشد اما فکر می کنم عکس خیابانی نمی تواند در خانه یک فرد انجام شود زیرا عموما شما برای ورود به خانه افراد نیاز به گرفتن اجازه دارید مگر اینکه در را بشکنید. اما فکر می کنم آن می تواند در لابی یک هتل یا دفتر انجام شود زیرا عموم افراد می توانند با اجازه وارد آن منطقه شوند.

 

آیا به حضور مردم در عکس خیابانی نیاز دارید؟ 

 

عکس توسط اوژن اتژه در خیابان های پاریس گرفته شده. اما آیا یک “عکس خیابانی” و بدون حضور مردم است؟

 

تصور غلط دیگری که احساس میکنم در عکاسی خیابانی وجود دارد و من با آن اختلاف نظر دارم این است که عکس خیابانی به حضور مردم نیاز دارد.

بهترین گواه این ایده که عکاسی خیابانی نیاز به حضور مردم دارد اوژه اتژه یکی از پدران و بنیانگزاران این نوع عکاسی است. نیاز به یادآوری است که اوژن اتژه عکاسی در پاریس بود که با دوربین سایز بزرگ بیشتر بناها٬ مجسمه ها٬ جزییات خانه ها و ساختمان های شهر را ثبت کرد.

اگر چه در بعضی از عکس ها شاهد حضور مردم هستیم اما در اکثر آنها خبری از وجود مردم نیست. شاید برخی از اینها ملاحظات فنی آن زمان بود زیرا اتژه دراوایل سال ۱۹۰۰ با دوربینی عکاسی می کرد که سرعتش بسیار پایین بود و نیاز به سکون سوژه در کادر داشت و یا اینکه او به بناها و ساختمان های شهر بیشتر از ساکنانش علاقه داشت.

بسیاری  از عکاس های خیابان بر سر اینکه مردم باید در عکس خیابانی حضور داشته باشند بحث می کنند. اما در اکثر عکس های اتژه اثری از حضور مردم نیست. پس چرا اتژه توسط تقریبا تمام مورخین عکاسی به عنوان پدر عکس خیابانی مطرح شده و نه به عنوان یک عکاس معماری؟

کالین وستربک نویسنده کتاب” Bystander: A history of street photography” توضیح زیر را ارائه می دهد: او می گوید به دلیل اینکه اتژه بر عکس یک عکاس معماری که به سادگی بر روی معماری متمرکز است بیشتر بر روی معماری شهری در سطح شهر یعنی جایی که مردم جمع هستند و  زندگی و تعامل می کنند متمرکز بود او را به عنوان عکاس خیابان در این دسته بندی قرار می دهیم. با اینحال همیشه اینگونه نیست.

اما هنوز احساس می کنم که با کار اتژه من می خواهم کارهای او را در دسته بندی عکس خیابانی قرار دهم زیرا عکس های او نشان دهنده اثبات حضور بشریت است. عکس های او از شهر پاریس هستند که باعث می شوند من در مورد زندگی مردم در این شهر فکر کنم. مطمئنا در بیشتر این عکس ها مردم حضور ندارند اما هنوز آنها باعث می شوند من اجتماع را در نظر بگیرم و به آن فکر کنم..

بنابراین شخصا من باور دارم که عکاسی خیابانی نیاز به نشان دادن انسان یا اجتماع دارد. من عکس های خیابانی را ترجیح می دهم که مردم در آن وجود داشته باشند تا مناظر شهری اما احساس می کنم که عکس های خیابانی الزاما نیاز به حضور مردم ندارد.

بنابراین قطعا می بینیم که تمایزی بین مباحث تاریخ عکس خیابانی در دانشگاه ها و درک بصری مشترک مردم از مفهوم اینکه چه عکسی خیابانی است و چه عکسی نیست وجود دارد.

 

تعاریف و گسترش معانی

 

 

گری وینوگراند٬ عکاس خیابان ناب زمان ماست که از اصطلاح عکاسی خیابانی و نامیده شدن به این عنوان متنفر است.

چیزی که من در مورد تعاریف از آن متنفرم کنترلی است که اغلب توسط دانشگاه ها٬ مورخان و مردم با نوعی اقتدار و کنترل بر روی این تعاریف و دسته بندی ها صورت می گیرد. اما چه کسی قدرت نامیدن و دسته بندی هر چیزی را به آنها می دهد؟

با این همه بیشتر عکاس های خیابان بر خلاف میل و اراده خود به عنوان عکاس خیابان طبقه بندی شدند. اتژه قبل از اینکه کارش توسط باقی دنیا کشف شود از دنیا رفت و من شک دارم که او تمایل داشت خودش را یک عکاس خیابان بنامد.

گری وینوگراند یکی از محبوب ترین عکاس های خیابان معاصر از اصطلاح عکس خیابانی متنفر است و فقط خودش را به عنوان عکاس معرفی و مطرح می کند. بروس داویدسون نیز که اکثر کارهایش را در خیابان انجام داده و اغلب یک عکاس خیابان نامیده می شود نیز اصطلاح عکاسی خیابانی را تحقیر کرده و نامیدن خودش با این عنوان را رد می کند. بالاتر از همه هنری کارتیه برسون که توسط متعصبین که اعتقاد دارند او پدر خوانده واقعی عکاسی خیابانی است نیز هرگز خودش را یک عکاس خیابان و یا کارش را به عنوان عکاسی خیابانی معرفی نکرد.

 

آنچه واقعا اهمیت دارد چیست؟

 

 

یکی از عکس های مورد علاقه من توسط گری وین اورگاند گرفته شده که حاوی یک پیام قوی اجتماعی است . نادیده گرفتن جانبازانی که به ظاهر غیر فعال هستند. این عکس در مورد جامعه ما چه می گویند؟

بنابراین تمایل دارم توصیه ای بکنم و آن این است که نگران آن نباشید. چه کسی اهمیت می دهد که عکس شما در چه نوع دسته بندی قرار دارد؟ آیا همین کافی نیست  که شما از عکس هایی که صحبت می کنند لذت می برید؟

به جای نگرانی در مورد عکستان و نشان دادن حسن نیتتان به عکس خیابانی اجازه دهید بر روی آنچه باعث می شود عکس ها در خاطر بمانند متمرکز شویم. آیا بهتر نیست عکس هایی بگیریم که به احساسات ما تلنگر بزند و باعث شود به انسانیت و جامعه اطرافمان٬ مردمی که در تعامل روزانه با ما هستند فکر کنیم به زیبایی های کوچک زندگی که ما به راحتی از اعطای آنها صرف نظر کرده و از کنارشان می گذریم و عکسی که باعث شود به دیگر افرادی که رنج می برند و به  امیدها و آرزوهای هر روزه ی افراد بیندیشیم؟

 

عکاسی خیابانی تا موسیقی راک

 

 

 

 

نمودار ناقص بالا نشان دهنده برخی شاخه های مختلف عکاسی خیابانی است. من به عنوان نتیجه گیری پایانی و حساس می خواهم به جای قراردادهایی که می گویند عکاسی خیابانی چه هست و چه نیست چشم انداز گسترده تری از عکاسی خیابانی داشته باشم. من فکر می کنم یکی از زیبایی های عکاسی خیابانی دموکراتیک بودن و ماهیت آزاد آن است که هر کس می تواند فارغ از مکانی که در آن زندگی می کند در آن مشارکت کند- آنچه با دوربین از آن عکس می گیرند یا سوژه هایی که تصمیم دارند از آنها عکس بگیرند.

من فکر می کنم مضمون عکاسی خیابانی خیلی شبیه به موسیقی راک است. تعدادبسیار زیادی از انواع زیر شاخه های این سبک موسیقی وجود دارد و هر کدام از این زیر شاخه ها مدعی اند که خودشان موسیقی راک واقعی بوده و مابقی تقلبی ٬ بی اصالت یا جعلی هستند.

ما راک هوی متال٬ راک الترناتیو٬ راک امو٬ راک دد متال٬ راک الترناتیو متال و غیره را داریم . من فکر می کنم در حال حاضر تعداد زیادی زیر شاخه برای عکاسی خیابانی وجود دارد. احساس می کنم ما دسته بندی به شرح زیر داریم: عکاسی خیابانی بی هوا و صادقانه ( آنچه فکر می کنم در درسته بندی عکاسی خیابانی کلاسیک کارهای هانریه کارتیه برسون است) پرتره های خیابانی (به جای محیط زیست٬ عمدتا با یا بدون اجازه بر روی پرتره های مردم در کوچه و خیابان متمرکز شده مانند کارهای دیان اربوس و بروس گیلدن) مناظر شهری با مردم و یا بدون حضور آنها ( فکر می کنم مانند کارهای استیفن شور٬ لی فردلاندر٬ جول استرنفلد و غیره) عکاسی خیابانی از اشیاء بی جان ( فکر می کنم شبیه کارهای مارتین پار یا ویلیام اگلستون) یا عکاسی خیابانی مستند اجتماعی (شبیه کارهای بروس داویدسون)

 

بیایید همه باهم همراه شویم

 

هنریه کارتیه برسون- عکس های مگنوم

 

یکی از عکس های مورد علاقه من توسط HCB  گرفته شده. عشق و شادی و سرور. او اینجا دستگیر شده است.

پس یکبار دیگر اجازه دهید تاکید کنیم که نگران تعاریف عکاسی خیابانی نباشید. آنچه مهم است این است که بتوانیم فقط به جای به تصویر کشیدن غروب زیبای خورشید و گل ها تمام انسانیت و اجتماع اطرافمان را با عکاسی به تصویر بکشیم.

همه ما دلایل مختلفی برای عکاسی داریم. چه به دلایل تاریخی٬ شخصی٬ و یا اجتماعی و اقتصادی باشد. بعضی از ما می خواهیم عکس هایمان در سطحی عاطفی مردم را تحت تاثیر قرار دهد و دیگران در اندیشه تغییر و اصلاح زندگی شان هستند و برخی از ما شات می زنیم برای چالش و رهایی از استرس موجود در زندگی مان و بعضی از ما می خواهیم عکس هایمان  از جامعه مان ثبت شوند تا آنها را در آینده به نوه هایمان نشان دهیم.

بنابراین به جای بحث بر سر اینکه آیا عکس من عکس خیابانی است یا عکس تو اجازه دهید همکاری و تشریک مساعی کنیم نه استدلال. اجازه دهید با هم هدف مان را هنر زیبا و مستند سازی وضعیت انسان قرار دهیم.

 

مقاله از اریک کیم

 

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال