بروس گیلدن

تعداد بازدید : 2228
تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۲/۱۳
گیلدن به صورت گسترده ای به اطراف جهان سفر و نمایشگاه برگزار کرده، او جوایز متعددی از جمله، جایزه اروپایی برای عکاسی، سه هدیه ملی برای کمک هزینه تحصیلی هنر و یک کمک هزینه تحصیلی بنیاد ژاپن دریافت کرده است. او در نیویورک سیتی زندگی می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

بروس گیلدن

 

Bruce Gilden

 

ترجمه و گردآوری: شاهین غفاری

 

"من به خاطر عکاسی‌ام از فاصله‌ی نزدیک معروف هستم و هر چه مسن‌تر می‌شوم نزدیک‌تر می‌شوم."

                                                                                                              

                                                                                                            گیلدن

 

 

 

 

زندگینامه

 

دوران کودکی بروس گیلدن در بروکلین به او چشم‌هایی مشتاق برای مشاهده رفتار و آداب و رسوم شهری عطا کرد. او جامعه شناسی خواند، اما علاقه‌اش به عکاسی هنگامی نمود پیدا کرد که فیلمی از میکل آنجلو آنتونیونی به نام  Blow-Up  را دید، سپس او در کلاس‌های شبانه شروع به فراگیری عکاسی در هنرهای تجسمی دانشکده نیویورک کرد.

 

 

 

 

 کنجکاوی گیلدن در مورد شخصیت‌های قوی و خصوصیات فردی از آغاز در کارش وجود داشت. اولین پروژه‌ی بزرگ او، که تا سال 1986 روی آن کار می‌کرد، تمرکز در جزیره "کنی" ، خصوصیات جسمی، بدن‌های بدقواره‌ی چاق و یا  لاغر در سراسر ساحل افسانه‌ای نیویورک بود. در طی این سال‌های اولیه گیلدن همچنین در نیواورلئان در فستیوال معروف Mardi Gras عکاسی می‌کرد. سپس، در سال 1984، او شروع به کار در هائیتی کار کرد و پیرو شیفتگی‌اش به مکان‌های جادوگری voodoo، مراسم و اعتقادات آنجا؛ کتابش به نام هائیتی را در سال 1996 منتشر کرد.

 

 

  

 

 

در ژوئن 1981 به مگنوم پیوست. سپس او به ریشه‌هایش و علاقه‌اش به رویکردی جدید به فضاهای شهری به خصوص خیابان‌های نیویورک،  جایی که او قبلا در سال 1981 عکاسی را در آن آغاز کرده بود بازگشت.

کارش با انتشار Facing New York 1992 به اوج رسید و بعد در A Beautiful Catastrophe 2005 تا به حال به سوژه‌اش نزدیک‌تر شد. او یک سبک تئاتری و رسا که جهان را به عنوان یک نوع کمدی عظیم معرفی می‌کند بنیان گذاشت.

 

 

   

 

پروژه بعدی اش Off ، با متنی توسط نویسنده ی ایرلندی "درموت هلی" کاوشی بود در روستایی ایرلندی و شور و شوقش برای مسابقه اسب دوانی. کتاب بعدی گیلدن Go، نگاه نافذی به نقاط تاریک ژاپن بود. تصاویر بی‌خانمان‌ها و باندهای مافیایی ژاپن به راحتی کلیشه‌های بصری مرسوم فرهنگ ژاپن را کنار می‌زند.

 

 

      

 

 

گیلدن به صورت گسترده ای به اطراف جهان سفر و نمایشگاه برگزار کرده، او جوایز متعددی از جمله، جایزه اروپایی برای عکاسی، سه هدیه ملی برای کمک هزینه تحصیلی هنر و یک کمک هزینه تحصیلی بنیاد ژاپن دریافت کرده است. او در نیویورک سیتی زندگی می کند.

 

 

برای اطلاعات بیشتر:

 

* مگنوم پورتفولیو

 

* وبسایت

 

* فیس بوک

 

 

مصاحبه گیلدن با PBS

 

قسمتی از مصاحبه بروس گیلدن  با سایت PBS  را با  ترجمه خانم نساء عسگری و ویرایش و تنظیم خانم نفیسه مطلق در زیر بخوانید:

 

به عنوان یک عکاس چطور خودتان را معرفی می‌کنید؟
گمان می‌کنم من به عنوان یک عکاس خیابانی شناخته شده‌ام چون در خیابان کار می‌کنم. اگر شما مرا در خیابان ببینید با فردی بسیار فعال و پرانرژی روبرو خواهید شد که زمان عکاسی در رقص و تکاپوست و یا ممکن است مثل یک کشتی‌گیر روی آدم‌ها خیز بردارد. البته من فکر می‌کنم همه‌ی عکاس‌ها همین کار را می‌کنند. خلاصه اگر کسی بخواهد در مورد رقص در عکاسی فیلمی بسازند فکر می‌کنم حرکات من خیلی به آن‌ها کمک می‌کند

.

آیا مردم می‌دانند که از آن‌ها عکس می‌گیرید؟
بعضی بی‌خبرند و بعضی غافلگیر می‌شوند، من فکر می‌کنم بیشتر مردم دوست دارند که عکاسی بشوند اما از زمانی که بداهه عکاسی می‌کنم مجبور شده‌ام کمی مخفبانه عمل کنم زیرا نمی‌خواهم آن‌ها متوجه شوند که من ازشان عکس می‌گیرم. وقتی از فلاش استفاده می‌کنم بعضی از مردم متوجه من شده و دستپاچه می‌شوند ولی بیشترشان هم عکس‌العملی نشان نمی‌دهند. گاهی‌ که با لنز 28میلی‌متری کار می‌کنم خیلی به سوژه نزدیک می‌شوم و آن‌ها تصور می‌کنند من از چیزی در پشت سرشان عکس می‌گیرم. من آدم راحت و مردمی هستم و همیشه با سوژه‌هایم صحبت می‌کنم، همین احتمال بروز مشکل را کم می کند و البته باعث راحتی کار من می‌شود.

 

مهارت تا چه اندازه در کار شما اهمیت دارد؟
خوب، من فکر می‌کنم نقطه‌ی قوت کار هر کس مهارت اوست. عکس‌های خوبی که تاکنون گرفته‌ام در قالب یک نوع چارچوب هستند و ترکیب‌بندی‌ خیلی خوبی دارند. دوستانم تعجب می‌کنند از اینکه می‌توانم با حفظ محتوای احساسی ترکیبی کامل و بدون برش ایجاد کنم.

 

به نظر شما این عکس‌ها را می‌توان پرتره خواند؟
من عاشق مردمی هستم که از آن‌ها عکس می‌گیرم، آن‌ها دوستان من هستند. بیشترشان را هرگز ندیده‌ام یا اصلا آن‌ها را نمی‌شناسم ولی در عکس‌هایم با آن‌ها زندگی می‌کنم. در عین حال این مردم سمبل هستند، آن‌ها آقای جونز یا آقای اسمیت نیستند، آن‌ها کسانی هستند که از مسیر من گذر کرده‌اند یا من از مسیر آن‌ها گذشته‌ام، و من به وسیله‌ی رسانه‌ی عکاسی توانسته‌ام تصویر خوبی از این مواجهه تهیه کنم. آن‌ها زندگی شخصی خود را دارند ولی در عین حال سمبل هستند. باید بگویم که به بیننده احترام می‌گذارم ولی نمی‌خواهم همه چیز را به او بگویم. من دوست دارم او به عکس نگاه کند و بگوید "بسیار خوب، این مرا یاد کسی می‌اندازد"، و داستانی را در ذهنش بسازد، لبخند بزند و روزش زیبا شود. این چیزی است که سعی می‌کنم با عکس‌هایم به دست بیاورم.

 

چرا عکاسی می‌کنید؟
عکاسی می‌کنم چون کاری است که می‌توانم انجام دهم. اگر مجبور بودم کار دیگری انجام دهم از پس آن بر می‌آمدم. اما من نسبت به عکاسی خیلی مشتاقم و احساس می‌کنم انتخاب دیگری ندارم.

 

به نظر می‌رسد نیویورک موضوع مورد علاقه‌ی شما باشد.
من بیشتر از بیست سال از خیابان‌های نیویورک عکاسی کرده‌ام. کار سختی است که در خیابان‌های همیشگی و یک‌جور راه بروید و به دنبال چیز جدیدی باشید. من وقتی دوربین با خودم ندارم این کار را می‌کنم... هنگام عکاسی فلاشم را در دست چپم می‌گیرم و هر وقت چیزی دیدم از آن عکس می‌گیرم. معمولا در عکس‌هایم به چیزهایی بر می‌خورم که در زمان عکاسی متوجه آن‌ها را نشده‌‌ام، حضور آن‌ها باعث خوش‌شانسی من است چون تصویرم را تبدیل به یک عکس خوب می‌کنند و گاهی نیز متوجه چیزهایی که در قاب شما هستند نمی‌شوید و همین عکس شما را خراب می‌کند.   

 

برای عکاسان جوان چه حرفی دارید؟
من دور دنیا سفر کرده‌ام و یک چیز را فهمیده‌ام، وقتی در مورد عکاسی صحبت می‌کنم همیشه به مردم می‌گویم بهترین نصیحت من به شما این است که خودتان باشید و از چیزی عکس بگیرید که در انجامش راحت هستید.
خیلی از کسانی که به سمت عکاسی می‌آیند با بار و بنه و تشریفات زیادی شروع می‌کنند و نمی‌توانند فراتر از وسایلشان حرکت کنند. وقتی در سال 1984 در هایتی بودم  جمعیتی از عذاداران را دیدم. از خانه بیرون رفتم و شروع به عکاسی کردم، اما خیلی مراقب بودم زیرا نمی‌دانستم عکس‌العمل آن‌ها چیست. بعد از آنکه در طی هفته‌ها در مراسم شرکت کردم، حتی از فلاش هم استفاده می‌کردم زیرا بیشترشان اعتنا نمی‌کردند.. ایجاد این ارتباط انسانی درس خیلی خوبی بود.

بروس گیلدن می‌گوید: «من به خاطر عکاسیم از فاصله‌ی نزدیک معروف هستم و هر چه پیرتر می‌شوم نزدیک‌تر می‌شوم.» او در سال 1998 به آژانس مگنوم پیوست و در سال 2002 عضو دائمی آن شد.

 

در زیر روی عکس‌های گیلدن کلیک کنید و عکس های منتخبی از او را که از سایت مگنوم انتخاب شده را ببینید.

* عکس های بروس گیلدن در مگنوم شماره یک

 

می توانید ویدئوهایی از بروس گیلدن را در زیر ببینید:

 

برای دیدن یا دانلود ویدئو از بروس گیلدن در حال عکاسی در خیابان آکسفور روی ویدئو شماره یک گیلدن در زیر کلیک کنید:

* ویدئو شماره یک گیلدن

 

 

 

 

 

www.ZoomAks.com

 

 

 

 

 

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال